تنهایی مر ادر آغوش گرفته است
سخت مرا می فشارد
بو می کند مرا
عمیق
بوسه هایی می نشاند بر جای جای صورتم
و لبم
سرم را بر می گردانم
عرق بر روی صورتش نشسته است
.
چشمهایم را بر هم می فشارم
حالم را بهم می زند
.
میان بازوان داغش
چشمم که می افتد به تخت
نفسم به شماره می افتد
.
مقاومت کرده ام
مقاومت می کنم
در را بکوب
فقط در را بکوب
صدای پاهایت هم که بپیچد توی راه پله ها
قبول است
.
چشم هایم را می بندم و
آهسته می شمارم
.
.
.
بیا و بر روی سینه ام بکوب
بکوب
محکم بکوب
بکوب
عشق را بر روی سینه ام
تو ، تنها تو ، بکوب
م.س.ت