بارانی اختراع کرده بودم
قطره هایش بنفش
طعمش توت فرنگی!
افسوس
افسوس! ...
در سیاهی ِ شبهایم
دود می افروزم
تا اشک های چاک چاک را
بهانه ای شکسته باشد
شعله های دود
افسوس
افسوس! ...
برایم دست تکان بده
از پشت پنجره
هنوز هم
پَرپَری ِ چشمان توست
وسوسه ی پروازم.
م
س
خ
هیچ نگویید می خواهم بشنوم نگاه او را فقط.