تنهایی مر ادر آغوش گرفته است
سخت مرا می فشارد
بو می کند مرا
عمیق
بوسه هایی می نشاند بر جای جای صورتم
و لبم
سرم را بر می گردانم
عرق بر روی صورتش نشسته است
.
چشمهایم را بر هم می فشارم
حالم را بهم می زند
.
میان بازوان داغش
چشمم که می افتد به تخت
نفسم به شماره می افتد
.
مقاومت کرده ام
مقاومت می کنم
در را بکوب
فقط در را بکوب
صدای پاهایت هم که بپیچد توی راه پله ها
قبول است
.
چشم هایم را می بندم و
آهسته می شمارم
.
.
.
بیا و بر روی سینه ام بکوب
بکوب
محکم بکوب
بکوب
عشق را بر روی سینه ام
تو ، تنها تو ، بکوب
م.س.ت
بی تاب که می شوم
بهانه گیر می شوم
این را فقط تو خوب می دانی
.
روی پهلویم بر می گردم به سمت دیوار
و می نگرم به عکس تو که روی دیوار نیست
.
من
دوری ، انتظار ، فاصله ، تقدیر و ...
را می دانم .
.
.
.
از پله های تخت می آیم پایین
دختر : خوبی ؟
.
.
مکث می کنم
نمی دانم
من دوری ، انتظار و چند کلمه ی دیگر را می دانم .
م س ت
۸۶/۱۱/۴
مستانه ، گاه به گاه می آید با آن چشم های سیاهش و شنل همیشه بنفشش .
بارانی اختراع کرده بودم
قطره هایش بنفش
طعمش توت فرنگی!
افسوس
افسوس! ...
در سیاهی ِ شبهایم
دود می افروزم
تا اشک های چاک چاک را
بهانه ای شکسته باشد
شعله های دود
افسوس
افسوس! ...
برایم دست تکان بده
از پشت پنجره
هنوز هم
پَرپَری ِ چشمان توست
وسوسه ی پروازم.
م
س
خ
هیچ نگویید می خواهم بشنوم نگاه او را فقط.
صدای پاهایت که می پیچید توی گوش هایم
هر چه عشق بود
درون همان استکان چای جمع می شد
.
.
.
چشم هایت را می دوختی به قالی
دست های من می لرزید و
تمام عشق من می ریخت روی قالی
. . .
این روزها که او برایم چای می ریزد
هر بار استکان چای را خالی می کنم روی قالی
به دنبال تو می گردم و عشق
۸ آبان ۸۶ - تهران
م.س.ت
از رفتن نگفتم ولی دیگر خیلی چیزها مثل گذشته نیست . دلم تنگ می شود ولی .
چشم هایم را که می بندم
باران می گیرد
چشم هایم را باز می کنم
تو سبز می شوی
♥
دلم برایت تنگ می شود خانه ی شکلاتی
دلم برای تمامی این سطر های سپید که آغشته است به من به تو ،
تنگ می شود .
دلم برای خودم درون این اتاق
دلم برای این کتاب ها دلم برای سکوت خانه هم تنگ می شود .
تنگ می شود
می شود .
* حرفی از رفتن به میان نمی آورم .
اما فراموش نمی کنم لحظه های بودنتان را . سپاس
م.س.ت
پلک هایم که بیفتد روی هم
دیگر تمام است .
تکرار می شود تصویر هزار باره ی آمدنت
.
.
.
م.س.ت
تنهایی را جا می گذارم پشت در
در را باز می کنم
تو آمده ای
دستم لای در می ماند
پاهای من به پاهای تو می رسند
م.س.ت